بازنویسی عشق در زیر تابلوی هالیوود

داستان های عشق مجموعه ای در مورد عشق در تمام اشکال آن است که هر روز یک مقاله جدید در دو هفته اول فوریه تا روز ولنتاین منتشر می شود.


او خوابید، داستان می‌گوید، زیر تابلوی هالیوود، زیر تابلوی اولی پناه گرفته استTHEبلندترین استعاره در شهر غروب خورشید را در شکم او تماشا کردم، آسمان تاریک شد و ستاره ها و شهر فضای منفی را پر کردند. او یک پسر طبیعت بود. دوردست پرسه زده بود او می دانست کجا باید آووکادو و انجیر تازه، خرمالو و سبزی وحشی بچیند. او در بیابان ها و دره ها و خیابان های مرکز شهر قدم می زد. در آبشارها دوش می گرفت و گاهی در غارها می خوابید. بنابراین داستان ادامه دارد. در عکس‌ها او سینه برهنه، با گردن‌بندی از مهره‌های چوبی، ریشی درهم، پرنده‌ای در کف دست است. او زائری است که برای مدت کوتاهی از افق درخشان ظاهر می شود و دوباره در فاصله های دور ناپدید می شود. یا او در جامه های سفید روان مانند شمن صحرا سوخته است. یا در کنار برایان ویلسون در سالن‌های استودیوی وسترن خمیده شده و به شکلی ریز و جادویی ظاهر می‌شود، یک شخصیت باستانی از یک پورتال جادویی، شاید از خود تخیل. یا در کت گردگیر و دمپایی، در صفحاتزندگیمجله، زیرا او در واقع کمی مشهور شد. او ادن اهبز است - حروف کوچکو، حروف کوچکبه-و او آهنگی را نوشت که به یکی از محبوب‌ترین آهنگ‌های عاشقانه جهان تبدیل شد، و قبل از مرگش گفت که پایان آن اشتباه بود.

او آبه بود (آه - باش) به دوستان، جورج الکساندر آبرل در بدو تولد، مدتها قبل از اینکه تمام حروف بزرگ به جز حروف خدا و بی نهایت، آلفا و امگا را رد کند. او شبیه نقاشی عیسی بود که در صحرای موهاوه پیوند زده شده بود، اما مذهبی نبود - نه آنطور که شما فکر می کنید. موسیقی در خونش جاری بود. یکی از اقوام ترانه های 'That's Amore' و 'I Only Have Eyes for You' را نوشت. اما جورج آبرل از خانواده اش جدا شد. در سن 9 سالگی، او و خواهر دوقلویش، ادیتا، با قطار یتیم از بروکلین برده شدند و در کانزاس به فرزندی پذیرفته شدند. در آنجا، او بزرگ شد. او موهایش را شانه کرد و صاف کرد و کراواتش را بست و در بارهای شهر کانزاس پیانو زد، جایی که همه چیز در آن زمان اتفاق می افتاد. خانه کنت بیسی و چارلی پارکر، بیگ جو ترنر، ضرب 4/4، جم تمام شب. مکان‌هایی مانند پاناما و رنو و لوسیل بهشت ​​باند و کلاه هی و هی هی. این دهه 1930 بود، استوریویل. پیامدهای رکود؛ آغاز بی باپ اما این همان جایی است که روایت پوماد جورج آبرل به پایان می رسد، جایی که حروف بزرگ از بین می روند، جایی که داستان کوچک مو بلند Eden ahbez آغاز می شود.

کمی خجالتی و غمگین بود، اما بسیار عاقل بود. . . . Eden ahbez یک محموله به سمت غرب می‌رود. یا ابتدا به شرق می رود و در فلوریدا میوه می چیند. او در میامی دیده شده است. یا هر بار با پای پیاده، رفت و برگشت، از کشور عبور می کند، جاده های جدید. به نظر می رسد هر کس یک داستان عدن اهبز دارد، و همه آنها به کالیفرنیا ختم می شوند، جایی که همه پسران طبیعت می روند. دوستان جدید ادن ادعا می کنند که می توانید با 3 دلار در هفته زندگی کنید و در طبیعت جستجو کنید. او کمی پیانو نیز می‌نوازد، در Eutropheon، یک مکان غذای خام در بلوار لورل کانیون، ظروف می‌شوید، اولین در نوع خود در شهر. به یاد داشته باشید که اکنون فقط سال 1940 است. چند سال دیگر جک کرواک از لس آنجلس عبور می کند و می نویسد:در جاده، چگونه او 'گاهی یک قدیس پسر طبیعت با ریش و صندل' را دید. در حال حاضر جنگ ویتنام هنوز سالها باقی مانده است. جنگ جهانی دوم تازه شروع شده است. بچه های گل هنوز به دنیا نیامده اند. اما اینجا قبلاً اهبز است، اینجا دوست خوبش جیپسی بوتس است، با صندل‌هایش، رژیم‌های خام زودرس‌شان و یوگاشان، روش‌های عرفانی‌شان. جیپسی بوتس با براندو دوست است. او به نمایش گروچو مارکس می رود، به او می گوید که چگونه در غار زندگی می کند و از درختان تاب می خورد. این مقدار نیز صادق است. در پالم اسپرینگز، اینجا دوستشان بیل پستر است. نامی شبیه به آن، اما او معامله واقعی استانسان طبیعت، مستقیماً از آلمان، کمی بیشتر از یک کمربند پوشیده است. او مراسم پزشکی را با سرخپوستان محلی Cahuilla انجام می دهد و در یک کابین ساخته شده از درخت نخل زندگی می کند. تیموتی لیری همسایه پایین دره او است. رودولف والنتینو، شاهزاده صفحه خاموش، هر چند وقت یک بار توقف می کند.


حتی یک پسر طبیعت به عشق نیاز دارد و برای عدن، نام او آنا است. که درزندگیمجله، ادن و آنا، زن و شوهر، به سبک بوهمی روی زمین می نشینند و سبزیجات را در یک کاسه برش می دهند. آنا شلوار و تی شرت و کفش راحتی می پوشد، موهای تیره اش را عقب کشیده، حضوری قوی و زیبا. در عکس دیگری او و ادن پسر بچه خود، زوما را در آغوش گرفته اند. در یکی دیگر، او به این نگاه می کند که مردش در حال نواختن بونگو است. در جاهای دیگر تصاویری از عدن و زوما کوچولو بر فراز یک جفت صخره بیابانی وجود دارد که زوما در حال بازتاب ژست نیلوفر آبی پدرش است.

هیچ عکسی از آنا در حال اشتراک کیسه خواب ادن در زیر تابلوی هالیوود وجود ندارد. اما بگو که او این کار را می کند. بگویید سال 1947 است، قبل اززندگیداستان مجله، آهنگ پیش از ضربه. نه عزیزم هنوز پول نداره واقعا خرمالو و آفتاب. دوچرخه و آبمیوه گیری و گیتار. بگویید عدن در اوایل صبح به پارک گریفیث می‌رود، از میان چاپارال پایین می‌رود یا در پیچ‌های سنجاق سر کوه لی درایو قدم می‌زند و ماشین‌های در حال عبور به پیچ‌های آن خم می‌شوند. مردی از آن زمان‌ها به من می‌گوید: این برمی‌گردد به زمانی که مردم هنوز در لس‌آنجلس راه می‌رفتند. و عدن در همه جا پیاده روی یا دوچرخه سواری می کند، تقریباً همیشه تنها. او در راه است تا شاید ظرف ها را بشوید و در سرش آهنگ می نویسد.


حالا اینجا جایی است که داستان ها از هم جدا می شوند و دوباره به هم می رسند. ادن آهنگ جدیدی را که به تازگی نوشته است، آهنگی فریبنده ساده و با ملودی غیرمعمول، برای دوستش دی جی رادیویی کابوی جک پاتون پخش می کند. کابوی جک از عدن به عنوان 'پیامبر' یاد می کند. او فکر می کند که چه کسی باید آهنگ پیامبر را بخواند. این یا ahbez است، یا شاید جک کابوی است که آهنگ را به مدیر می دهد، یا شاید این نوکر نات کینگ کول است که در آن زمان در تئاتری در جنوب مرکزی اجرا می کند. هیچ شماره تلفن، هیچ آدرسی برای مرد سفید پوست مرموز با ریش و صندل که این آهنگ کوچک فریبنده را ارائه کرده، وجود ندارد. اشعار آن یدک است. در واقع، اکثر آنها را قبلاً به شما داده ام. اینم بقیه:و سپس یک روز، یک روز جادویی او از راه من گذشت، و در حالی که ما از چیزهای زیادی صحبت می کردیم، احمق ها و پادشاهان، این را به من گفت: بزرگترین چیزی که می آموزی این است که فقط دوست داشته باشی و در ازای آن دوست داشته باشی.

چربی شکم یخی

نت کینگ کول آن را دوست دارد. ضبط او از 'Nature Boy' دمایی است که همه چیزهایی که در ادامه دنبال می شوند تنظیم می شوند. گرم و تلخ و پر دل است. کلمات او مانند یک بازدم عمیق در هوا معلق است. او روزی سه بسته کولز می کشد تا باریتون خود را به آن رجیستری مذاب بیندازد. به‌عنوان B-side «Lost April» منتشر شد و به بالای صفحه می‌رسدتابلو تبلیغاتینمودار می شود و هشت هفته در آنجا می ماند. سود حاصل از «پسر طبیعت» و دیگر موفقیت‌های کول به ساخت ساختمان کاپیتول رکوردز در آن زمان در مرتفع آسمان‌خراش کمک می‌کند، آن معماری قدیمی-آینده‌نگر که شبیه مجموعه‌ای عظیم از صفحات وینیل است. هنگامی که در سال 1956 تکمیل شد، به عنوان 'خانه ای که نات ساخته شد' شناخته شد. وقتی کول یک دهه بعد بر اثر سرطان ریه می میرد، «پسر طبیعت» آهنگ مونتاژی است که در اخبار پخش می شود.دوست داشتن و در عوض دوست داشته شدن.


او به من می گوید: 'اما این چیزی نیست که او می خواست آنها بگویند.' او - مردی که من دارم او را می بینم، اینگونه توصیفش می کنم. این مربوط به دو سال پیش است. من قبلاً داستان را نشنیده بودم. تا امشب هرگز نسخه نت کینگ کول را نشنیده بودم. من Big Star's را می شناسم که یک آهنگ جایزه است که در اعماق آلبوم آنها مدفون شده استسوم / عاشقان خواهرو صادقانه بگویم هرگز به این موضوع فکر نکردم که از کجا آمده است. اما اینجا هستیم، در اواخر تعطیلات یک مهمانی در بروکلین، تابستان، پنجره‌ها باز، زمین نقره‌ای با لبه‌های بالا و گوشواره‌های گمشده و کوفته‌های فروشگاه دلاری، آب شدن یخ‌ها به لیوان‌های متروک، رکوردهای پراکنده و مینیاتوری. ساختمان‌های کاپیتول رکوردز در سرتاسر اتاق، معدود افراد دیگر روی پشت بام، دود و خنده‌های بادی. قبلاً تخته‌های کف زیر زمین لرزه‌ای و نوسان رقص خم می‌شد، تکه‌های گچی سقف در آپارتمان پایین فرو می‌ریخت، اما به نوعی هیچ‌کس عصبانی نبود. قبلاً گربه میزبان فرار کرد، و حالا او با گوش‌های پوشیده از گرد و غبار از زیر زمین بیرون می‌آید، می‌گذرد و با صدای بلند از کاسه‌ای روی زمین می‌نوشید، هر چند وقت یک‌بار مکث می‌کرد تا به ما دو نفری که استریوی آخر شب را کنترل می‌کردیم خیره شود.

او می گوید: «این خط آخر. سوزن را بلند می کند و دوباره پخش می کند. «آنچه آبه قبل از مرگش گفت این بود که همه اینها اشتباه بود. او گفت که این معامله خیلی زیاد است و هیچ معامله ای در عشق وجود ندارد.»

من می گویم: 'در عشق معامله ای وجود ندارد.' 'خوبه.'

'درسته. منظورم داستان است.» او ادامه می دهد. او می‌خواست شعر بازنویسی شود: «بزرگ‌ترین چیزی که یاد می‌گیری این است که دوست داشته باشی و دوست داشته باشی، فقط دوست داشته باشی و دوست داشته باشی.»


استفاده از وازلین روی مو

من می گویم: 'ریتم را کاملاً حفظ نمی کند.'

او می گوید: «مشکل همین بود.

'همیشه مشکل همین است.' می خندد، یکدفعه هر دو مچم را می گیرد و می کشد بالا. او می گوید: «بیا از اینجا برویم. من و او در حال مذاکره خودمان هستیم. مدت کمی است که همدیگر را می‌بینیم، و مدتی دیگر هم این کار را انجام خواهیم داد، و فکر می‌کنم از قبل آن را می‌دانم، حتی اگر اعتراف کردن آن چندان سرگرم‌کننده نیست، بنابراین نمی‌دانم. این در زمانی است که من دوست ندارم زیاد اعتراف کنم. وقتی ریتم درست باشد، راحت تر می توان غزل را متناسب کرد. من همیشه در حال تغییر غزل هستم. زمانی که بازگشت راضی نمی کند، زمانی که آهنگ ممکن است برای شروع اشتباه باشد. و بنابراین، همانطور که اغلب پیش می‌آید، این داستان بیشتر از مردی که آن را به من گفت، با من می‌ماند.

در نهایت من به تمام «پسران طبیعت» گوش می‌دهم. من ابتدا به Big Star's برمی گردم که یک سال پس از شهرت ویلیام اگلستون ضبط شدسقف قرمزعکس، برای جلد آلبوم خود استفاده شده استرادیو سیتی. اگلستون، همچنین یک پیانیست با استعداد، در صدای ضبط شده به آواز الکس چیلتون می نوازد. یک شب در استودیو، داستان می گوید، او فقط نشست و شروع به پخش آن کرد. فقط آن دو نفر هستند، احتمالاً چیزی حدود چهار صبح در یکی از این شب‌های ماندراکس در ممفیس، بنابراین پیانو یک شخصیت انفرادی و سرگردان خاص دارد، آواز چیلتون کیفیتی تنها و آخرین تماس دارد - او به تازگی مشغول پوشش Velvets بوده است. ' 'زن افسونگر.' شاید اولین بار عدن احبز آن را نوشته است. فرانک سیناترا لطیف و لطیف است، تا زمانی که گروه کر شبح‌آلود مردانه نفوذ می‌کند، آن چهره‌های سرافیک مردی که به نظر می‌رسد همیشه در کمین استودیوها در آن روزها هستند و یک میکروفون مشترک را تسخیر می‌کنند. ووزی، فرشتگان غمگین، مردان و زنان طبیعت، در پس‌زمینه نسخه سارا وان نیز حضور دارند. الا فیتزجرالد پیانو را با گیتار اسپانیایی عوض می کند.

'تو همه چیز خواهی شد. و همه چیز بخشی از شما خواهد شد،» اینگونه است که ویلی نلسون تأثیر نسخه جانگو راینهارت را بر او توصیف کرده است، روح سوئینگ جپسی جاز او. John Coltrane's یک چوپان بی کلام از پیانو و ساکسیفون است که به اعماق جنگل می رود. Miles Davis, brooding; آرتور دویل، وحشی و متعالی. «پسر طبیعت» توسط لیدی گاگا و تونی بنت به صورت دوئت ضبط شده است. این کار توسط گریس اسلیک و انجمن بزرگ انجام شده است. توسط ماروین گی؛ توسط سلین دیون; توسط جورج بنسون؛ توسط جانی ماتیس; توسط چر. جیمز براون به سمت میکروفون قدم می‌گذارد و ریف می‌زند: «بعضی وقت‌ها کمی احساس می‌کنمتنها، و گاهی اوقات کمی احساس می کنمآبی”- و با یک تاب مشعل و کوبنده به کشتن مثبت ادامه می دهد.

باز لورمن به نویسنده هاروی کوبرنیک گفت: «ادن آهبز یک شخصیت اورفیک و مسیحایی است. لورمن «پسر طبیعت» را تکرار کردآسیاب سرخ!در موسیقی متن آن توسط دیوید بووی و Massive Attack، و سپس بووی به تنهایی، با تاکید رعد و برق بر آن تحویل نهایی اجرا می‌شود. . . در عوض!' زیرا هیچ‌کس، علی‌رغم میل ادن، هرگز شعر را به تعریف اصلاح‌شده‌اش از عشق تغییر نداده است.

عدن احبز در ازای آن چه می گیرد؟ این پولی نیست که او به دنبال آن است. برای او هرگز چیز زیادی وجود ندارد. برای درمان سرطان آنا کافی نیست. او در 44 سالگی و سپس زوما، چهار سال بعد در 17 سالگی می میرد. شاید مصرف بیش از حد مواد مخدر. یک غرق شدن ناگفتنی است. او در نسلی دیگر از هر دوی آنها بیشتر زنده خواهد ماند. اما هنوز آهنگ های بیشتری وجود خواهد داشت. «جزیره تنهایی» برای سام کوک. 'هی ژاک'، سمت B 'Santa Baby' برای Eartha Kit. «کالیفرنیا»، درباره قطارهای باری دوره گردی که برای هوگی کارمایکل به سمت ساحل می‌رود. و آلبوم های عجیب و غریب خودش. ادن حلقه‌های ضبط‌شده‌اش را به‌صورت قرقره به حلقه در یک ون با هر چیز دیگری که دارد نگه می‌دارد، تا زمانی که یکی از دوستانش به او پیشنهاد می‌کند که نوارهایش را دور از گرما و آفتاب نگه دارد. زیرا معلوم است که عدن احبض در آفتاب خواهد ماند. زمانی که ویلسون در حال ساختن کارهای عقب افتاده است، او را نزد برایان ویلسون می آورندلبخندو گهگاه چهره‌های مرموز دیگری را دریافت می‌کنید (توماس پینچون یکی دیگر از آنها) برای بازدیدهای اغلب بی‌کلمه که می‌خواهید تصور کنید به نوعی در هارمونی تنظیم‌شده «قهرمانان و تبهکاران» می‌چرخد. در یکی دیگر از برخوردهای بی کلام و تقریباً تله پاتیک، ادن در جاشوا تری با دونووان ملاقات می کند.

ادن اولین باری که در تلویزیون ظاهر شد، یک پیرمرد جوان، می‌گوید: «پسر طبیعت» واقعاً داستان زندگی من است. دوچرخه‌اش را روی صحنه می‌چرخاند و پای ضربدری می‌نشیند و از روی یک تکه کاغذ می‌خواند. من با عشق به طبیعت و میل به یافتن خدا به دنیا آمدم. سرانجام به طبیعت به عنوان یک سمفونی بزرگ و عشق به عنوان مضمون آن سمفونی نگاه کردم و ناگهان یک ملودی در درون من شروع به آواز خواندن کرد. اگرچه ادن اهبز از حروف 45 فوتی نشات می‌گیرد که بر فراز شهر می‌آیند، اما ادن اهبز تا آخر زندگی حرام و کوچکی دارد. به نوشتن آهنگ ها، شعرها ادامه می دهد. ساخت فلوت های چوبی; دادن آنها به دوستان و غریبه ها. برای انجام این کار چند مایل رانندگی کنید. 'رانندگی عدن؟' می گوید یکی که او را می شناخت. 'تصویر کردن سخت است.' او در جاده خواهد مرد، یک ماشین خراب است. اما تا آن زمان، سال 1995 است، و او 86 ساله است. او هنوز یک پسر طبیعت است، بدون آدرس ثابت، فقط گاهی اوقات به شهر می آید. در این بین، او با دوستانش از باجه تلفن تماس می گیرد، پیام های طولانی و گرمی می گذارد و اذعان می کند که راهی برای تماس مجدد با او وجود ندارد. او همیشه به آنها می گوید که آنها را دوست دارم.